مجموعة مؤلفين
119
پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )
بارى ، خدا به حال كسى برسد روزى كه از كربلا بيرون مى آيد كه صورت شخص از اشك خشك « 1 » نمىشود ، و گداى بسيار هم كربلا و نجف و كاظمين و سامره دارد كه شخص بايد فرار نمايد از دست آنها ، اگر ندهيد نفرين مىكنند . بارى ، تا تپه سلام رسيديم ، زيارت مفجعه را كردم ولى مثل روزى بود به جهت من ، كه مرحوم آقا فوت شده بود ، يكى مفارقت حضرت سيد الشهداء عليه السلام و يكى دلخوشى باز به مقبره مرحوم آقا داشتيم ، كه اگر دل تنگ مىشدم در آنجا دل خودم را خالى مىكردم . بارى ، در تپه سلام دعا به همگى كردم و ده سفر از حضرت خواستم كه با عيال مشرف شوم بعد آمديم مسيب ، در بين راه ناهار ، نان و تخم مرغ و خرما و پلو و پياز سبز خورديم و در كاروانسرا منزل نموديم . امروز هوا خيلى خوب بود شام خورديم ، لوبيا پلو و خرما داشتيم ، صرف شد و من روزنامه نوشتم و خوابيدم . [ آب انبارهاى محموديه ] روز چهارشنبه دوازدهم [ ربيع الاول ] : [ منزل ] محموديه ، دهى است كه نهرى [ 94 ] از فرات بيرون آورده كه وقت زيادى آب مى آيد از اين نهر ، به قدر سه زرع در دو زرع نهر آناست ، ولى در كمى آب كه زمستان باشد آب نمى نشيند به اين نهر به جهت آنكه آب شط كم مىشود ، زمستان آب انبارهاى خوبى دارد به جهت كمى آب از آنجا برمى دارند زوار آب را ، از مسيب تا محموديه پنج فرسنگ است و از آنجا الى خور كه سفر قبل افتاده ايم دو فرسنگ است و از خور الى كاظمين دو فرسنگ است . جو ، حقه كربلا كه يك من يك چارك است ، يك قمرى و نيم است و كاه ، دو حقه يك قمرى است ، هيزم ، حقه يك قمرى است ، نان ، حقه اسلامبولى ، يك قمرى و نيم است . بارى ، آقا سيدرضا از كثرت قرقر ، من و ميرزا مهدى خان را به عذاب آورده اگرچه همگى ، مثل مشاراليه هستند ولى با آقا سيد على رفيق شده بود و خيال داشت يك دست فرش را به آقا سيد على
--> ( 1 ) . اصل : خوشك